پایان شیره جان
سلام دختر بی نظیرم
خدای من باورم نمیشود باید تو را از شیر بگیرم با همین بغضی که از چند ماه پیش وقتی حرفش افتاد در
گلویم نشست٠
به اینکه تو بزرگ شدی جان مادر . خانم تر . بی نظیر تر
به اینکه دیگر باید شیره جانم را ببندم و خاطره اش کنم و در بقچه ای بپیچامنش . بگذارمش جایی که در
خاطر یادم بماند.
به اینکه این وابستگی بی مثال ؛ به این عشق بی بدیل من به تو به تمام شب هایی که صدایم میکنی :
مامان میمی
ومن در خوش ترین خواب های خوش تعبیر هم که باشم در آغوشت میگیرم سفت و سخت و میبویمت
آنچنان که نفسم تمام وکمال پر از بوی بی مثالت میشود.
در همان تاریکی صورتم را پیدا میکنی و با دست بی نیازت مرا مادرت را نوازش میکنی
و باز تمام روزهایی که ناز میکنی ؛ خودت را در آغوشم می اندازی وشیر میخواهی و من از شیره جانم و
روحم به تو هدیه میدهم٠
و چشمانت را نگاه میکنم وهر چی نیک دعا دارم روانه اکنون و آینده ات میکنم.
و حال تمام اینها باید تمام شود چون تو بالنده تر شده ای و بزرگتر......
ولی جان مادر تکلیف این همه بی تابی من چه میشود؟ این همه وابستگی ودلبستگی؟
تکلیف این همه اشک که باران باران از چشم من میچکد؟
که نیمی از شوق است و نیمی از دلتنگی.....
اینکه مسرورم از رشدت ... از بودنت واز تمامت ممنونم...
وکنار می آیم با دلتنگی های شب های بی شیر دادن به تو ...
وعاشقترت میشوم و بیشتر می بویمت و می بوسمت
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عزیز مامان اول بگم که تصمیم گرفتم تا آخرین لحظه که فرصت داریم بهت شیر بدم و شما دقیقا دوسال ویک روز شیر خوردی ٠ روزی که تصمیم داشتم بهت شیر ندم دیگه حاضرت کردم که بریم حرم امام رضا علیه سلام هیچ وقت یادم نمیره که دهه فاطمیه بود وروز چهارشنبه ؛ رفتیم با هم حرم واونجا یک دعا توسل برات خوندم تا خدا کمکت کنه و زود از یادت بره و اذیت نشی و آخرین شیره جان هم در حرم نوش جان کردی و بعد برگشتیم با هم خونه . ولی دلم خون شد برای اون لحظه که ظهر بود و میخواستی طبق معمول با می می بخوابی. دلم خون شد اون لحظه که کنار من پای تلویزون ساعت ٥ بعد از ظهر خوابت برد بدون میمی . نشستم بالا سرت و یک دل سیر گریه کردم انگار که من از تو بیشتر وابسته تر بودم عزیزکم. وشما که چه صبورانه همکاری کردی و منم با دیدن صبوریت آروم تر می شدم.
موهاتم کوتاه کردم نازنینم ببین




پایان شیره جان
