یک سفر دیگه
عسل مامان تو اردیبهشت ماه تصمیم گرفتیم که یک مسافرت ٦ نفره بریم . منو و شما و بابا بهروز با خاله
انسیه وعمو حامد و دایی وحید . رفتیم شمال واقعا خوش گذشت ساحل دریای خلوت .... هوای عالی...

اینجا تو تراس سوییت مون هست بعد از صبحانه


بعد لباس ها تو عوض کردم که بریم دریاااااااااااااااا
یکم از موج ها میترسیدی و میرفتی عقب


تند نری عسلم


اینجا محوطه سوییته


با این نی نی ها دوست شده بودی ملیکا و اسما و باهم شن بازی میکردین


از وقتی از شیر گرفتمت خوابات یهویی شده مثل اینجا داشتی با عروسکت بازی میکردی که یهو دیدم

رستوران حسن چالوسی غذا خوردیم نمای بیرونش کلی خوشگل بود

سوار تله کابین شدیم


یک روز هم رفتیم لاویز عااااااااااشق طبیعتشم

بعدش از اونجا رفتیم یک اسکله قدیمی که توی سرخرود بود


شما و دایی وحید



روز آخر هم بلا خره ترست ریخت و با بابا بهروز رفتی دریا




یک سفر دیگه
