آوا عسلیآوا عسلی، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

آوای عاشقانه زندگی ام..............

15 تا 18 ماهگی آوا جونم به روایت تصویر

١٥ ماهگی و همون مبل معروف       ١٦ ماهه که بودی عزیزم رفتیم مسافرت دریاااااااااااااا با مادرجون اینا (مامان بابا بهروز )               چقدر این عروسک هاتو دوست داری عزیزم    دوباره رفتیم مسافرت ایندفعه با مامان منیر اینا (مامان خودم) این دو سفر با همدیگه ده روز فرق داشت و می خواستیم دل هر دوطرف رو به دست بیاریم  آخه چیکار کنیم همه دوست دارند که با دخملی برن مسافرت     ای وای گل کندی ؟ چه ذوقی کردی قربونت بشم  ...
15 شهريور 1392

داریم میریم زیارت

سلام عسلی ١٥ ماهگی تو عزیزم برای ما مصادف شد با یک سفر زیارتی . بلاخره بعد از چند وقت که دنبال یک برنامه سفر بودیم حضرت زینب ما رو طلبید ومنو شما وبابایی عازم سوریه شدیم این سفر دومین سفر هوایی دخملی بود وبرخلاف سفر قبلی که نه ماهش بود وتو هواپیما خواب بود این دفعه حسابی جبران کرد و سه ساعت ونیمی که تو راه بودیم رو تو هواپیما پیاده روی کرد خوشبختانه مهماندارهای هواپیما خوش اخلاق بودنو بهت چیزی نمی گفتن و واقعیت اینکه اصلا هم نمیتونستم کنترلت کنم   ولی نزدیک ها ساعت ١٠ بود که رسیدیم و یک راست رفتیم هتل و سه تایی لالا کردیم .     روز ها هوا خیلی گرم بود شما تو صحن زینبیه   ...
15 شهريور 1392

اندر احوالات 13و 14 ماهگی عسلی

دختر گلم عشق کوچولوووو سلام این روزا دیگه کاملا مستقل خودت راه میری و میشینی و باز پا میشی . توحرف زدن هم پیشرفت داشتی وکلمات مامان -بابا -آب -بده - به به-نی نی - بیا - برو - رو به خوبی تلفظ میکنی٠ اسم منم بلدی بگی به خاله میگی = ایه به ماشین میگی= قان قان به بشین میگی = اشین همه اعضای بدنت رو میشناسی گلکم . لبات رو جمع میکنی وبرای مامان ماهی میشی گاهی اوقات کارهای بزرگتر از سنت انجام میدیو منو بابا رو خلاصه که خیلی عاشقتیم  تا دوربین رو تو دست من میبینی زود میری رو این مبل تا ازت عکس بگیرم     باز دوباره هم رفتی بالا مبل شیطون!!   اینم پسر عمو شما آ...
15 شهريور 1392

به تو از تو مینوسیم (3)

خلاصه بگویم دختر نازم : مادرانگی را برای مادری نوپا شرح دادم هر چه گفتم کم بود هر چه خواندم یک بیت بود. این دنیایی نیست که با یک عکس بتوان توصیفش کرد . ازسختی هایش بگویی دلشان میلرزد از شادمانی هایش بگویی هر چه بگویی باورشان نمیشود. دخترک قصه من وتو ناب ترین قصه عاشقانگیست!!   حکایت اولین لبخند زیبای تو به صورت من که هیچ گاه فراموشم نخواهد شد.   حکایت اولین دوستت دارمها بوسه های نا بلد ودست هایی که دور گردنم حلقه شدند ٠   حکایت ذوق دل هایمان وقت به هم رسیدن ها نگاه هایی پر از حرف و شیطنت های کودکانه ما با هم   کوچک من !!   یک روز حکایت درخت عشق را برای زنی گفتم درختی که ن...
15 شهريور 1392

عکس های متفرقه از یک سالگی

این آینه قشنگ رو عمو بهزادت برای تولدت زحمت کشیده بودند   آخه شما شکلات خوردی یا شکلات شما رو خورده؟؟     مروارید های خوشگلت رو ببین عزیزم   اینجا برای اولین بار رفتی آرایشگاه موهای قشنگتو مرتب کردی اصلا هم گریه نکردی ومثل خانوم ها نشستی آفرین دخترم شدی یک موش کوچولو وخوردنی ...
14 شهريور 1392

یک سالگی و این همه عشق

همیشه به قداست چشم های تو ایمان دارم ! چه کسی چشمان تو را رنگ کرده است؟چند وقت دیگر گیتی می تواند چون تویی خلق کند؟ آوا عزیزم امروز یک ساله شدی فرشته کوچک . یک ساله که خانه مان پر است از آوای شاد خنده هایت و من برای هر خنده تو  شکر می گویم خالقمان را . وقتی به من نگاه میکنی یک دنیای دیگر را در آن میبینم کاش من در آن دنیا متولد میشدم. دختر بهاری من  بهار پشت زمستون برای من چه قصه قشنگی داشت وحالا که آمدی میبینم که بهار من هر سال فقط تو رو کم داشت . خالقم یک دنیا سپاس که این فرشته کوچک را به من سپردی تا در زمین لذت عشقی آسمانی را بچشم . تو فرشته کوچکم پاذاش کدامین کار خوبم بوده ا...
14 شهريور 1392